مرگ سیاه |
D eT h B L a K |
مرهم درد دل من مرگ من است زندگی در حسرت و زجر٬ باعث ننگ من است... وقت آن شد مرگ آيد از پس اين عمر دراز مرگ را در آغوش... مرگ را در بر خود مي بينم!!!
بايد يک روز گذشت از کوچه ارواح خبيث تا که آزاد شوم زين مردمان حرف و حديث... وقت آن شد آشکارا شود اين راز و نياز مرگ را در آغوش... مرگ را در بر خود می بينم!!!
دعوت مرگ من امروز گواه درد است سنگ گورم بنهيد٬ هوا بس سرد است!!! و به پايان سفر نزديکم...... و من از جمع شما خواهم رفت!!! میروم تا هم آغوشی مرگ...! تا هجوم هجرت٬ تا که اندوه شما راحتم بگذارد!!! و چه احساس لطيفی است عروج!!! مرگ را در آغوش... مرگ را در بر خود می بينم.........؟!!!! +نوشته شده درساعت هکاک این سنگ مهدی | |
می روم... پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من هکاکی های قبلی 8/22/2008 - 9/21/2008 5/21/2008 - 6/20/2008 4/20/2008 - 5/20/2008 1/21/2008 - 2/19/2008 11/22/2007 - 12/21/2007 8/23/2007 - 9/22/2007 پيوندها طراح قالب |